تبليغاتX
زندگی و دیگر هیچ

*بزرگ ترین نعمت

در یکی از کارخانه ها ، مسابقه ای در بین کارگران اجرا شد که در آن نوشته شده بود ، بزرگترین نعمت چیست؟

جوابها مختلف بود: کار ، فرزند ، پول ، ماشین و ...  جایزه مسابقه به کارگر آسیب دیده ای تعلق گرفت که در بیمارستان بستری بود .او نوشته بود : بزرگترین نعمت سلامتی است.

*راز موفقیت

شرکتی روز به روز پیشرفت می کرد و رقبای خود را پشت سر می گذاشت.یکی از رقبا خواست راز موفقیت شرکت رقیب را جستجو کند.متوجه شد که در فرهنگ سازمانی این شرکت ، کلمه ((نمی شود)) حذف شده است.

 *از جایی به جایی

فرق است بین کسی که وقتی به جایی می رود همه شاد می شوند با کسی که وقتی از جایی میرود همه شاد می شوند.

*برنامه دراز مدت

کارگری به هنگام ورود به کارخانه قرارداد سه ماهه ای را امضاء کرد در حالیکه او برای ترقی و پیشرفت کارخانه ، برنامه ای بیست ساله داشت.

 *قدرت کجاست؟

مدیر عامل شرکتی از کارکنان خود پرسید: در شرکت ما ((قدرت)) در کجا قرار دارد؟

جواب ها مختلف بود، تعدادی گفتند:در مدیریت ، تعدادی گفتند: در بازوان کارگران، تعدادی گفتند :در کار گروهی. ولی جواب کارگری انتخاب شد که نوشته بود:

((قدرت هر شرکتی ،وابسته به نحوه اندیشه ی کارکنان آن شرکت است ، قدرت در طرز تفکرها قرار دارد))

 *افراد موفق

وقتی کتاب زندگی افراد موفق را ورق می زنیم دو چیز را در زندگی آنها به خوبی مشاهده می کنیم:

  1. آن ها خود جوش بودند و چیزی از درون آنها را به حرکت در می آورد.
  2. آن ها فراتر از انتظارات و توقعات جامعه ، عمل می کردند.                    

*هشدار

هر هشدار ایمنی در محیط کارخانه نتیجه تجارب تلخی است که برخی با از دست دادن جانشان آن را بدست می آورند.

 *آتش خاموش کن

استاد مدیریت می گفت: مشکلات شرکت ها شبیه آتش سوزی است. اگر اولین فرد با یک سطل کوچک آن را خاموش کند ، آخرین فرد مجبور نخواهد بود با چندین ماشین آن را خاموش کند.

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388 و ساعت 15:17 |

خورشيد غروب کرده بود. مرد از فرط خستگي و سرما بي رمق روي زمين افتاد. نيمه شب از شدت تشنگي در خواب ناليد ...

 گل ساقه اش را خم کرد و قطره هاي شبنم را در دهان مرد غلتاند. علفهاي سبز کنار مرد رشد کردند تا گرمش کنند و خورشيد صبحگاهي آنقدر بر بدنش تابيد تا گرمش کرد...

 مرد غلتيد تا بيدار شود. با اين کار علفها را زير بدنش له کرد و با دست ساقه گل را شکست و چشمش که به خورشيد افتاد گفت: " اي لعنت به اين خورشيد، باز هم امروز هوا گرم است."

 

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388 و ساعت 15:12 |

روزي پسر كوچكي تصميم گرفت به  ملا قات خدا برود و چون مي دانست راه درازي در پيش دارد مقداري كلوچه و نوشيدني در چمدان گذاشت و سفرش را آغاز كرد.

هنوز راه زيادي نرفته بود كه در پارك چشمش به پير زني افتاد كه روي صندلي نشسته بود و خيره به پرندگان نگاه مي كرد . پسرك كنار پير زن نشست و چمدانش را باز كرد . مي خواست چيزي بنوشد كه متوجه گرسنگي پيرزن شد و كلوچه اي به او داد .

پيرزن با حسي سرشار از قدر شناسي آن را گرفت و لبخندي نثار پسرك كرد . لبخندش آن قدر زيبا بود كه پسرك خواست براي ديدن دوباره آن مقداري نوشيدني نيز به او بدهد . لبخندهاي پيرزن پسرك را غرق درلذت كرد. آن دو تمام بعد از ظهر را به خوردن و نوشيدن  گذراندند بي آن كه كلمه اي بين آنها رد و بدل شود .

با تاريك شدن هوا پسرك تازه متوجه شد كه چقدر خسته است و براي برگشتن به خانه از جا برخاست ، اما هنوز چند قدمي پيش نرفته بود كه با سرعت به سوي پيرزن بازگشت و او را در آغوش كشيد و بار ديگر نظاره گر عميقترين لبخند پيرزن شد .

مادر پسرك كه با ورود او اوج لذت را در چهره وي تشخيص داد علت شادي او را جويا شد . پسرك نيز در پاسخ گفت : من امروز با خدا ناهار خوردم و قبل از اينكه مادر چيزي بگويد اضافه كرد : و لبخند او زيباترين لبخندي بود كه تا به حال ديده ام . پيرزن نيز سرشار از شادي و آرامش به خانه برگشت و در پاسخ  به پسرش كه از حالات عجيب مادر شگفت زده شده بود گفت: امروز با خدا در پارك كلوچه خوردم . او بسيار جوان تر از آن است كه انتظار داشتم.

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388 و ساعت 15:11 |

سربازي كه پس از جنگ ويتنام ميخواست به خانه برگردد ؛ در تماس تلفني خود از سانفرانسيسكو به والدينش گفت:

« پدر و مادر عزيزم ؛ جنگ تمام شده و من ميخواهم به خانه باز گردم؛ ولي خواهشي از شما دارم.دوستي دارم كه مايلم او را به خانه بياورم»

والدين او در پاسخ گفتند:ما با كمال ميل مشتاقيم كه اورا ملاقات كنيم.

پسر ادامه داد: «ولي لازم است موضوعي را در مورد او بدانيد. او در جنگ به شدت آسيب ديده و در اثر برخورد با مين يك دست و يك پاي خود را از دست داده است و جايي براي رفتن ندارد. بنابر اين ميخواهم اجازه دهيد كه او با ما زندگي كند.»

پدر گفت:پسر عزيزم شنيدن اين موضوع براي ما بسيار تاسف بار است ؛ شايد بتوانيم به او كمك كنيم كه جايي براي زندگي پيدا كند.

پسر گفت:« نه ؛ من ميخواهم او با ما زندگي كند.»

والدين گفتند: تو متوجه نيستي. فردي با اين شرايط موجب دردسر ما خواهد شد.ما فقط مسئول زندگي خودمان هستيم و نميتوانيم اجازه دهيم مشكل فرد ديگري زندگي ما را دچار اختلال كند. بهتر است به خانه باز گردي و او را فراموش كني.دوستت راهي براي ادامه زندگي خواهد يافت.

در اين هنگام پسر با ناراحتي تلفن را قطع كرد و والدين او ديگر چيزي نشنيدند.چند روز بعد پليس سانفرانسيسكو به خانواده پسر اطلاع داد كه فرزندشان در سانحه سقوط از يك ساختمان بلند جان باخته است و آنها مشكوك به خودكشيند.پدر و مادر سراسيمه به سمت سانفرانسيسكو مراجعه كردند و براي شناسايي جسد به پزشكي قانوني رفتند.آنها فرزند را شناختند و به موضوعي پي بردند كه تصورش را هم نميكردند. فرزند آنها فقط يك دست و يك پا داشت

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388 و ساعت 15:9 |

مدير

رهبر

داراي ديدگاه کوتاه مدت است

داراي ديدگاه بلند مدت است

بيشتر ، نگاهش به زمان حال سازمان است

بيشتر نگاهش به آينده سازمان است

تأکيد بر سيستم ها و ساختار ها و کنترل دارد

تأکيد بر روابط انساني ، انسان ها و روحيه دادن دارد

به دنبال ثبات و آرامش است

به دنبال انعطاف و تغيير است

داراي کارکنان است

داراي پيروان است

وضعيت موجود را مي پذيرد و اداره مي کند

وضعيت موجود را به چالش مي‌کشاند و نوآوري مي کند

اجرا مي‌کند

هدايت مي کند

کارها را درست انجام مي دهد

کارهاي درست را انجام مي دهد

بيشتر کارهاي جاري را انجام مي دهد

بيشتر به ابداع و نوآوري مي پردازد

تغيير را تهديد مي داند و از آن مي پرهيزد

به تغيير به عنوان فرصت نگاه مي کند و آن را دنبال مي کند

بيشتر دوست دارد حرف بزند

بيشتر دوست داردگوش کند

مسائل را خودش حل مي کند

پيروان را توانمند مي سازد تا مسائل را حل کنند

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در شنبه بیست و ششم دی 1388 و ساعت 13:0 |

** اعضای گروه 99 چه کسانی هستند؟

           پادشاهی که بر یک کشور بزرگ حکومت می کرد باز هم از زندگی خود راضی نبود اما خود نیز علت آن را نمی دانست.روزی پادشاه در کاخ امپراطوری خود قدم می زد.هنگامی که از کنار آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای شنید.به دنبال صدا رفت و متوجه یکی از آشپزها شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد.پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: چرا اینقدر شاد هستی؟آشپز پاسخ داد: قربان ،من فقط یک آشپز هستم.تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم.ما خانه حصیری کوچکی تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم.بدین سبب من راضی و خوشحال هستم.پس از شنیدن سخن آشپز،پادشاه با وزیر خود در این مورد صحبت کرد.وزیر به پادشاه گفت: قربان این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست.

برای خواندن این متن بر روی ادامه مطلب کلیک نمائید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در شنبه بیست و ششم دی 1388 و ساعت 12:59 |

 *بهترین روز عمر من

واحد فرهنگی شرکتی مسابقه ای ترتیب داد ، با این سوال که بهترین روز عمر شما کی بود؟جایزه این مسابقه به کارگری تعلق گرفت که نوشته بود :

((سرو صدای عجیبی در خانه بود ، فرشهای خانه را برای شستن تحویل قالی شویی داده بودیم. بچه ها از این فرصت استفاده کرده و روی سرامیک به نوبت ، همدیگر را روی پتویی می کشیدند. وضعیت به هم ریخته خانه و فریاد خنده بچه ها داشت مرا دیوانه می کرد. ناگهان فریاد زدم و گفتم : بچه ها !

همه ساکت شدند و نگاه معصومانه خود را به من دوختند. ادامه دادم : من هم بازی می کنم.روی پتو نشستم و بچه ها مرا روی سرامیکها کشیدند. آن روز بهترین روز عمر من بود.))

 * نیروی جوان  

در شرکتی وقتی نیروی جوانی استخدام می شد همه تلاش می کردند این فرد کارها را زود یاد بگیرد ، تا کارها بهتر پیش رود.

در شرکت دیگر وقتی نیروی جوانی استخدام می شد ، افراد تلاش می کردند تا او به این زودی کار یاد نگیرد.

امروز از شرکت دوم اثری باقی نمانده است.

*افراد موفق

وقتی کتاب زندگی افراد موفق را ورق می زنیم دو چیز را در زندگی آن ها به خوبی مشاهده می کنیم.

1-آن ها خود جوش بودند و چیزی از درون آنها را به حرکت وا می داشت.

2-آن ها فراتر از انتظارات و توقعات جامعه عمل می کردند.            

*بهتر از دیروز

فرق است بین کارگری که هر روز صبح سرکار حاضر می شود و شروع به کار می کند با کارگری که هر روز صبح سرکار حاضر می شود در حالی که چند تا فکر جدیدی را به همراه آورده است که کار دیروز را امروز بهتر انجام دهد.                                                                                                                      

*اخراج توسط مشتری

کیفیت بد یک کالا ، نشان می دهد هنوز در آن مجموعه کسی هست که نمی داند مشتری چگونه افراد را اخراج     می کند.

  *هزینه یا سرمایه

شرکت های نا موفق از طریق خطاهای مکرر هزینه می کنند تا تجربه ای بیاموزند.

شرکت های موفق روی آموزش سرمایه گذاری می کنند تا از تجربه ی دیگران استفاده کنند.

 

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در شنبه نوزدهم دی 1388 و ساعت 15:43 |

ايمان

 سالها پيش مرد فروشنده اي كه از شهر بيرون رفته بود ، پس از بازگشت متوجه شد كه در غياب او خانه و فروشگاه اش آتش گرفته و سوخته و بدين ترتيب تمام دارايي خود را از دست داده بود ، اما او چه كرد. لبخند زد و چشمانش را به سوي آسمان گرفت و گفت:  خدايا ! مي خواهي كه اكنون چه كنم ؟ روز بعد لوحي را بر ويرانه هاي خانه و فروشگاهش آويخت كه روي آن نوشته بود:  

 فروشگاهم سوخت !

خانه ام سوخت!

كالاهايم سوخت!

اما ايمانم نسوخته است!

فردا شروع به كار خواهم كرد!

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در شنبه نوزدهم دی 1388 و ساعت 15:39 |

گمشده

روزنامه را كه باز كردم. عكس خودم را در ستون گمشده ها ديدم. با شماره تلفني كه پايين آگهي بود.

تماس گرفتم ؛ اشغال بود...!

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در شنبه نوزدهم دی 1388 و ساعت 13:47 |

فرزندی برای مادرش نوشت :

 مادرجان هزینه های امروز به قرار زیر است:

1.     رفتن به نانوایی  100 تومان

2.     نگهداری بچه کوچک  1000 تومان

3.     نظافت اتاق  300 تومان

4.     خرید شیر و رب گوجه 200 تومان

5.     خرید دفتر و خودکار برای برادر بزرگتر 200 تومان

               جمع کل : 1800 تومان  

 

مادر نگاهی با لبخند به نامه کرد و در جواب آن نوشت:

1.     نگهداری تو در ایام بارداری  مجانی

2.     شیر دادن 2 سال  مجانی

3.     شستن لباس و پوشک  مجانی

4.     بردن دکتر و گرفتن دارو  مجانی

5.     هزینه خوراک و بزرگ کردن تو  مجانی

            جمع کل : عشق به تو

 

               فرزند در حالیکه بغض گلویش را گرفته بود در جواب مادرش نوشت :

                                              ((دوستت دارم مادر))

 

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در شنبه نوزدهم دی 1388 و ساعت 13:40 |

شما دو انتخاب دارید

جری مدیر یک رستوران است. او همیشه در حالت روحی خوبی به سر می برد.

هنگامی که شخصی از او می پرسد که چگونه این روحیه را حفظ می کند، معمولا پاسخ        می دهد: ”اگر من کمی بهتر از این بودم دوقلو می شدم.“هنگامی که او محل کارش را تغییر    می دهد بسیاری از پیشخدمتهای رستوران نیز کارشان را ترک می کنندتا بتوانند با او از رستورانی به رستوران دیگر همکاری داشته باشند.

   چرا؟  برای اینکه جری ذاتا یک فرد روحیه دهنده است.اگر کارمندی روز بدی داشته   باشد،جری همیشه هست تا به او بگوید که  چگونه به جنبه مثبت اوضاع نگاه کند.

مشاهده این سبک رفتار واقعا کنجکاوی مرا تحریک کرد، بنابراین یک روز به سراغ او رفتم و پرسیدم:

برای خواندن این داستان زیبا بر روی ادامه مطلب کلیک نمائید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در شنبه نوزدهم دی 1388 و ساعت 13:36 |

خانوادة محترم :

آيا مي‌دانيد :

آيا در شهر شما روز بروز از تعداد درختان پهن برگ كم مي شود ؟ به نظر شما علت چيست ؟

ساخت و ساز - ازبين رفتن درختان به علت مواد سمي و ...

آيا درختان سوزني برگ مي توانند در جذب آلودگي هوا و .... موثر باشند ؟

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در چهارشنبه نهم دی 1388 و ساعت 11:52 |

پای راست شما نافرمان است، باور نمی‌کنید؟ پس این تست را انجام دهید!!؟

در حالی که پشت میز کارتان نشسته اید پای راستتان را از زمین بالا ببرید و در جهت عقربه های ساعت بصورت دایره ای بچرخانید
همزمان با این عمل با دست راست خود عدد 6 (عدد شش فارسی) را در هوا بنویسید.
مشاهده خواهید کرد که پایتان نیز جهت حرکت خود را تغییر می‌دهد!
امتحان کنید
دیدید گفتم. کاری از دستتان بر نمی‌آید. پای راستتان نافرمان است!

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در چهارشنبه نهم دی 1388 و ساعت 11:51 |

پاسخ البرت اينشتين به خواستگارش

 مي گويند "مريلين مونرو " يک وقتي نامه اي به " البرت اينشتين " نوشت که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنيم بچه ها يمان با زيبايي من و هوش و نبوغ تو چه محشري مي شوند !

اقاي " اينشتين "در جواب نوشت :

ممنون از اين همه لطف و دست و دلبازي خانم . واقعا هم که چه غوغايي مي شود ! ولي اين يک روي سکه است . فکرش را بکنيد که اگر قضيه بر عکس شود چه رسوايي بزرگي بر پا مي شود !

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در چهارشنبه نهم دی 1388 و ساعت 11:47 |

به بچه‌های زیر 3 سال بستنی ندهید

کودک و بستنی

بستنی با انواع شکل‌ها و مزه‌های مختلف‌اش مورد علاقه بزرگسالان و کودکان بوده و هست. مادران نیز بستنی را جزو برنامه غذایی کودکان در نظر می‌گیرند و اغلب سوال می‌کنند که آیا بستنی برای فرزندشان مفید است یا نه؟ از چه سنی می‌توان به آنها بستنی داد؟ ...

 

پزشکان توصیه می‌کنند از دادن بستنی به ‌صورت روزانه تا قبل از سن سه سالگی خودداری کنید زیرا تا این سن دادن غذاهای چرب و قندی احتمال چاقی و اضافه وزن را در کودکان افزایش می‌دهد. همچنین دادن بستنی قبل از سه سالگی می‌تواند آسیب‌های جبران‌ناپذیری به دندان‌ها زده و موجب نرم شدن مینای دندان‌های شیری یا دایمی شود و دندان‌ها را در معرض فرسایش تدریجی و پوسیدگی قرار دهد.

پس از آنجا که کودکان علاقه بسیاری به بستنی دارند، والدین باید بر حسب سن و وضعیت جسمی و سلامت برای آنها بستنی مناسب را انتخاب کنند. بعضی از کودکان به انواع مغز‌ها مثل پسته، بادام و گردو عدم تحمل نشان می‌دهند و برخی نیز نسبت به کاکائو و رنگ‌های شیمیایی حساسیت دارند که در این صورت والدین باید مصرف بستنی حاوی این مواد را قطع کنند.

بستنی

در ضمن، بعد از سه سالگی بستنی نه به عنوان وعده‌های غذایی بلکه جزیی از غذاهای تکمیلی و به عنوان دسر باید در نظر گرفته شود.

دو تا سه قاشق مرباخوری بستنی ساده که خیلی سرد نباشد کافی است اما حتی این مقدار هم برای کودکانی که استعداد چاقی دارند، توصیه نمی‌شود.

جالب است بدانید میزان کالری انواع بستنی‌ها متفاوت است. بنابراین بر حسب وزن کودک باید نوع مناسب بستنی را انتخاب کرد. زیرا بستنی‌های معمولی چون از شیر، شکر، تخم‌مرغ و مقداری خامه درست شده‌اند، در هر 100 میلی‌لیترشان، 100 کیلوکالری دارند. اما بستنی‌های میوه‌ای و یخی به علت داشتن میوه، آب و شکر کالری کمتری دارند.

نکته مهمی که باید در اینجا به آن اشاره کرد، این است که باید از مصرف بستنی‌های فله‌ای و حاوی مواد رنگی و شیمیایی یا میوه‌های نامطمئن به خصوص در این سنین خودداری شود.

دکتراکبر کوشانفر متخصص کودکان
+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در چهارشنبه نهم دی 1388 و ساعت 11:38 |

شکلات؛ هرچه تیره‌ تر، بهتر

شکلات

پایه و اساس انواع شکلات ‌ها و کاکائو‌ها گیاهان هستند. گیاهان تیره ‌رنگی که برای سلامتی بسیار مفیدند و فایده ‌شان به خاطر داشتن فلاونوئید است که به عنوان آنتی‌ اکسیدان، همه آن را می ‌شناسند. بارها از خود ما شنیده‌ اید که این ترکیبات به وسیله خنثی سازی رادیکال ‌های آزاد از بدن در برابر پیری زودرس محافظت می ‌کنند.

شکلات و کاکائوی سیاه یا به اصطلاح تلخ حاوی مقدار زیادی آنتی ‌اکسیدان (تقریبا 8 برابر توت‌ فرنگی) است.

فلاونوئیدها هم چنین در تنظیم فشارخون و تعادل برقرار کردن بین هورمون ‌های بدن بسیار مفیدند. نتایج تازه ‌ترین تحقیقاتی که محققان ایتالیایی آن را انجام داده ‌اند، نشان می ‌دهد که مصرف روزانه 100 گرم شکلات سیاه به مدت 15 روز، به‌ طور محسوسی فشارخون افرادی که به بیماری فشارخون بالا مبتلا هستند را کاهش می‌ دهد، در حالی که مصرف همین میزان از شکلات و کاکائوهای سفید هیچ تاثیری در کاهش فشارخون ندارد.

آن ها هم چنین اظهار داشته اند که مصرف شکلات تلخ و سیاه در کنترل دیابت هم مفید است و اعلام نتایج این تحقیقات در حالی است که دکتر کلودیوفری، سرپرست این مطالعات، نسبت به مصرف بی ‌‌رویه شکلات‌ های سیاه هشدار داده و می ‌گوید: "مردم باید در مصرف هر محصولی حد تعادل را رعایت کنند.

شکلات ‌ها و کاکائوهای تلخ هر چند حاوی مقادیر بالایی از آنتی ‌اکسیدان‌ هستند اما به میزان قابل توجهی هم چربی و کالری دارند." بنابراین آن هایی که قصد گنجاندن شکلات سیاه را در رژیم روزانه ‌شان دارند باید به همان اندازه کالری و چربی مواد غذایی دیگر را از سبد خرید شان حذف کنند تا از شر اضافه وزن در امان بمانند.

شاید جالب باشد که بدانید خوراکی‌ های دیگر حاوی آنتی ‌اکسیدان،‌ مثل چای، هم، روی کاهش فشارخون بی‌ تاثیر نیستند.

شکلات تلخ

یکی دیگر از فواید شکلات ‌های سیاه برای دیابتی ‌ها است؛ آن هایی که از ترس بالا رفتن قند خون شان دور انواع شکلات و شیرینی ‌ها را خط کشیده‌ اند اما پژوهشگران می ‌گویند که مصرف کاکائو های تلخ و سیاه به اندازه مناسب، هیچ ضرری برای دیابتی ‌ها در پی ندارد.

 

اگر بخواهیم به طور خلاصه مهم ‌ترین فواید شکلات سیاه را بگوییم، باید به این چند مورد بسنده ‌کنیم:

خوردن شکلات سیاه باعث آزاد شدن آندروفین در مغز می‌ شود، هورمونی که به ما کمک می ‌کند تا راحت ‌تر بتوانیم درد را تحمل کنیم.

خوردن شکلات ممکن است اشتها را افزایش دهد اما به خودی خود باعث افزایش وزن چشم‌ گیر نمی ‌شود.

خوردن شکلات سیاه، شدت سردردهای میگرنی را کاهش می‌ دهد.

خوردن شکلات سیاه خطرات بیماری‌ های قلبی و احتمال ابتلا به انواع سرطان‌ ها را کاهش می دهد.

منبع:MSN health                   ترجمه: ندا احمدلو

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در چهارشنبه نهم دی 1388 و ساعت 11:35 |

نامه اي به خدا و کارمندان اداره پست

روزي يک کارمند پست وقتي به نامه هاي آدرس نامعلوم رسيدگي مي کرد متوجه نامه جالبي شد. روي پاکت اين نامه با خطي لرزان نوشته شده بود: «نامه اي براي خدا!» با خود فکر کرد: «بهتر است نامه را باز کنم و بخوانم.»
در نامه اين طور نوشته شده بود: «خداي عزيز! بيوه زني 83 ساله هستم که زندگي ام با حقوق ناچيز بازنشستگي مي گذرد. ديروز کيف مرا که صد دلار در آن بود دزديدند. اين تمام پولي بود که تا پايان ماه بايد خرج مي کردم. هفته ديگر عيد است و من دو نفر از دوستانم را براي شام دعوت کرده ام، اما بدون آن پول چيزي نمي توانم بخرم. هيچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگيرم. تو اي خداي مهربان تنها اميد من هستي به من کمک کن...»
کارمند اداره پست که تحت تاثير قرار گرفته بود نامه را به همکارانش نشان داد. نتيجه اين شد که همه آنها جيب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاري روي ميز گذاشتند. در پايان 96 دلار جمع شد و براي پيرزن فرستادند...
همه کارمندان اداره پست از اينکه توانسته بودند کار خوبي انجام دهند خوشحال بودند. عيد به پايان رسيد و چند روزي از اين ماجرا گذشت تا اين که نامه اي ديگر از آن پيرزن به اداره پست رسيد. روي نامه نوشته شده بود: نامه اي به خدا!
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را بخوانند. مضمون نامه چنين بود: «خداي عزيزم. چگونه مي توانم از کاري که برايم انجام دادي تشکر کنم. با لطف تو توانستم شامي عالي براي دوستانم مهيا کرده و روز خوبي را با هم بگذرانيم. من به آنها گفتم که چه هديه خوبي برايم فرستادي... البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند ...!»

 

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در چهارشنبه نهم دی 1388 و ساعت 11:9 |

در تحول و تغییرات سازمانها فرهنگ سازمان نقش تعیین کننده ای دارد . تغییرات می تواند فرهنگ سازمان را نیز دستخوش دگرگونی کند و ازآ نطرف فرهنگ یک سازمان می تواند مانع اجرای تغییرات گردد . اگر بدون توجه به فرهنگ سازمان دست به تغییرات بزنیم مسلما دچار مشکل خواهیم شد و اگر به بهانه فرهنگ سازمان دست به تغییرات نزنیم هم دچار مشکلات اساسی تری خواهیم شد .

اگر اصل را بر این بگذارید که "تغییر " یعنی "تهدید " هرگز نو آور نمی شوید .      (پیتر دراکر )

........................................................................................................................................

تنها مزیت رقابتی شرکتها در آینده توانایی یاد گیری سریع تر مدیران نسبت به سایر رقباست . یادگیری تنها منبع تجدید پذیر در سازمانهاست . رقبا به منابع دیگر از جمله سرمایه-نیروی انسانی- مواد و دانش فنی دسترسی دارند .اما کسی نمی تواند توانایی یادگیری را خریداری –تکرار یا مهندسی معکوس کند .   

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 و ساعت 11:50 |

كارمندي به دفتر رئيس خود مي رود و مي گويد: «معني اين چيست؟ شما 200 دلار كمتر از چيزي كه توافق كرده بوديم به من پرداخت كرديد.»

رئيس پاسخ مي دهد: «خودم مي دانم، اما ماه گذشته كه 200 دلار بيشتر به تو پرداخت كردم هيچ شكايتي نكردي.»

كارمند با حاضر جوابي پاسخ مي دهد: «درسته، من اشتباه هاي موردي را مي توانم بپذيرم اما وقتي به صورت عادت شود وظيفه خود مي دانم به شما گزارش كنم.»

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 و ساعت 11:9 |
مدير منابع انساني به متقاضي استخدام: چرا مدير قبلي تان شما را اخراج كرد‌؟

متقاضي استخدام: خب شما ميدونيد كه يك مدير كسي است كه كنار مي ايسته و نگاه ميكنه بقيه چطور كار مي كنند. درسته؟

مدير: دقيقا، پس شما چرا اخراج شديد؟‌

متقاضي استخدام: آخه اون به من حسوديش مي شد براي اينكه همه فكر ميكردند من مديرم!

+ نوشته شده توسط محرم کاظمی در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 و ساعت 11:7 |

بهترین بازی ها نرم افزار های و کارتون ها به همراه فروشگاه خرید پستی ایران جدید ترین www.cdirancd.com